|
ایران کشوری با ریشه
های عمیق
راسم اوزدن
اورن
مندرج در روزنامه ینی شفق 18 می 2006 پنجشنبه
از تاریخ 3 الی 14 می 2006 به دعوت سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی
به ایران سفر کردیم. از آنجا که عمده برنامههای این سفر درباره
مولانا و زبان و ادبیان فارسی بود، برنامه ریزی توسط آقای محمد
خانی رئیس مرکز گسترش زبان و ادبیات فارسی انجام شده بود.
زمینه سفر من و حسین سو [ابراهیم چلیک] را آقای فرهاد پالیزدار
رایزن فرهنگی سفارت ج.ا.ا در آنکارا فراهم کرده بود.
سفر ما همزمان با برگزاری نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران بود.
هرچند مجبور بودیم در برنامههای کارشناسی حضور داشته باشیم اما
استثنائا برای من و حسین چلیک این امکان فراهم بود که بتوانیم با
نویسندگان و مؤسسات انتشاراتی بسیاری تماس حاصل کنیم. ما نیز از
این فرصت به نحو احسن استفاده کردیم.
اولین دیدار من از ایران ....
سوم ماه می ساعت 30/22 دقیقه وارد فرودگاه بینالمللی [امام] خمینی
شدیم. مسئولین ایرانی در فرودگاه به استقبال ما آمده بودند. ما را
به هتلی در میدان آرژانتین منتقل کردند. آنگونه که به ما گفته شد
فاصله بین فرودگاه بینالمللی
[امام] خمینی و میدان آرژانتین حدود 95 کیلومتر
میباشد. سرعت فوقالعاده
زیاد و حرکت عجولانه اتومبیلها در خیابانهای تهران که تداعیکننده
مسابفات رالی بود، برای کسانی مثل من که اولین تجربه سفر به ایران
را دارند، بسیار گیج کننده بود. دیدیم که در این کشور نه تنها
ترافیک بلکه همه چیز سریع و متفاوت از آن چیزی است که در خارج
منعکس میشود...
قبل از هر چیز باید اعتراف کنم که تمام پیش داوریهای من درباره
ایران بکلی زیر و رو شد. چه پیشداوریهایی؟
مثلا خیال میکردم که تهران مانند یکی از شهرهای متوسط آناطولی
است، میتوانم بگویم که اولین ضربه به تخیلاتم از همین ناحیه بود.
فبل از اینکه به این موضوع بپردازم بد نیست که برنامه این سفر
دوازده روزه را بطور خلاصه مرور کنیم.
4 می اولین روز : صبح برنامه بازدید از نمایشگاه کتاب را داشتیم.
سیل انبوهی از بازدیدکنندگان را دیدیم... بعد از ظهر ساعت 17،
«کارگاه داستانی» مصطفی مستور داستان نویس ایرانی را دیدیم. برای
من و حسین سو فرصتی فراهم شد تا درباره داستاننویسی
در ترکیه صحبت کنیم. شب فیلم کمدی «زیر درختان شفتالو» را تماشا
کردیم.
روز دوم، 5 می: از موزه [کاخ] گل [گلستان] متعلق به دوره قاجاریه
بازدید کردیم. بعد از ظهر همان روز به زیارت آرامگاه امام خمینی
رفتیم...
روز سوم، 6 می: برنامه دیدار از دانشگاه علامه طباطبایی، بخش
توکولوژی [زبان و ادبیات ترکی] این دانشگاه و دیدار با سعیدی
واعظی رئیس این بخش را داشتیم... سپس به بازدید از انجمن آثار و
مفاخر فرهنگی ایران رفتیم و با آقای مهدی محقق مدیر این انجمن
ملاقات کردیم... شب دعوت آقای ح. گورجان تورک اوغلو سفیر ترکیه در
تهران را اجابت کرده و در ضیافت چایی ایشان شرکت کردیم...
روز چهارم، 7 می : دیدار از مجله «سخن عشق» ... در این مجله با من،
پروفسور عدنان کارا اسماعیل اوغلو و حسین سو درباره مولانا و
ادبیات مدرن و داستان نویسی در ترکیه مصاحبه بعمل آمد... شام را در
محلی به نام «باغچه حسین» که غذاهای سنتی و متنوع ایرانی سرو
میکرد، میل کردیم...
روز پنجم، 8 می: دومین دیدار ما از نمایشگاه کتاب بود. دعوت
استودیوی سیار تلویزیون ایران را اجابت کردیم... مصاجبهای
با من انجام شد (از من درباره امام خمینی سؤالی پرسیده شد که
درباره سؤال، و جوابی که دادم در فرصتهای آتی صحبت خواهم کرد).
ناهار میهمان آقای عباسعلی عمید زنجانی رئیس دانشگاه تهران بودیم.
ساعت 17 همان روز در مراسم معرفی دائره المعارف منتشر شده توسط
فرهنگستان زبان ایران شرکت کردیم.
روز ششم، 9 می: شرکت در گردهمایی مولانا شناسان. من و حسین سو در
برنامه فنی که به زبان ترکی هم ترجمه نشده بود، شرکت نکردیم. به
جای آن از کتابفروشیهایی که در طول خیابان انقلاب قرار داشت،
بازدید کردیم...
روز هفتم، 10 می : صبح برای سومین بار به بازدید از نمایشگاه کتاب
رفتیم. (باید اعتراف کنم که این نمایشگاه به قدری وسیع و بزرگ است
که شاید بتوان در عرض حداقل یک ماه همه آن را دید). ناهار دعوت
وزیر فرهنگ ایران بودیم. بعد از ظهر با روزنامه شرق مصاحبهای
داشتیم و با احمد غلامی سردبیر فرهنگی این روزنامه نیز ملاقات
کردیم.
روز هشتم، 11 می : برای چهارمین بار از نمایشگاه کتاب تهران بازدید
کردیم. من به غرفه ترکیه دعوت شدم. در آنجا با جوانان آذری تبریزی
آشنا شدم. غرفه مملو از بازدیدکننده بود. متأسفانه فروش کتاب وجود
نداشت و درخواستهای خرید رد میشد. افراد بسیاری را مشاهده کردم که
می ـ خواستند زبان ترکی یاد بگیرند، اگر بگویم که از این دیدن این
همه آدم تعجب نکردم، دروغ گفتهام.
شام را مهمان آقای ترک اوغلو سفیر ترکیه در تهران بودیم... در این
ضیافت با خانم جهان آکتاش و همسرش مهدی [سمسار] آشنا شدم. با اینکه
برای اولین بار با آنها آشنا میشدم اما گویی سابقه چهل سال دوستی
با هم داشتیم...
روز نهم، 12 می: نماز جمعه را در مسجد دانشگاه تهران ادا کردیم.
انبوه شرکتکنندگان
در مراسم نماز جمعه ما را حیرت زده کرد... بعد از ظهر با آقای
مرتضی مجدفر مدیر بخش فرهنگی ـ آموزشی و جهانگردی روزنامه همشهری
دیدار و با این روزنامه مصاجبه کردیم... شام دعوت خانم جهان آکتاش
و آقای مهدی [سمسار] بودیم : برای اولین در کنسرت موسیقی ایرانی که
در داخل یک چادر برگزار میشد شرکت کردم و تحت تأثیر قرار گرفتم...
روز دهم، 13 می: در جلسه ای که از سوی دانشکده زبان و ادبیات فارسی
دانشگاه تربیت مدرس برگزار شده بود شرکت کردم. در این جلسه فرصتی
برای ما فراهم شد تا درباره جایگاه متقابل زبان و ادبیات ترکی و
فارسی صحبت کنیم... در حاشیه این جلسه آقای دکتر ذوالفقار از من و
حسین سو خواست تا برخی از داستانهایمان را برای ترجمه به ایشان
بدهیم... بعد از ظهر این روز خبرگزاری میراث فرهنگی (CHN)
با ما مصاحبهای
انجام داد...
روز یازدهم، 14 می:
در پایان دیدارمان از تهران جا دارد از زحمات زیاد آقای محمت کایا
مشاور فرهنگی و جهانگردی سفارت ترکیه در تهران که هیچوقت ما را
تنها نگذاشت، اظهار لطف صمیمانه آقای فاتح اونلو نماینده اکو و
خانم دوغا اوزلوک مترجم ما که الحق اطاف ایشان فراتر از یک مترجم
بود، قدردانی نمایم.
تصور میکنم اگر کسی قبلا ایران را ندیده و به اطلاعات دست اول
دسترسی نداشته باشد، اطلاعاتی که از طریق افکار عمومی جهان بدست
میآورد به هیچ وجه نمیتواند
برایش قانعکننده
باشد.
اولین تأثیری که این اطلاعات کلی در ذهن انسان به جا میگذارد،
انتظار مواجهه با یک کشور تیره و تار میباشد. اما به محض نشستن
هواپیما در فرودگاه [امام خمینی]، جمله خوش آمدید که به صورت رقص
نور با رنگهای شاد در مقابل چشمانتان قرار میگیرد، برای زیرو رو
کردن تصورات شما کافی است.
بزرگراه منتهی به مرکز شهر که کیلومترها طول دارد، همچون روز روشن
چراغانی شده است. ترافیک با سرعت دیوانه وار در حال حرکت است. در
مدت 11 روز که در آنجا بودیم، بخاطر ندارم روزی را که آدرس را دست
رانندهای
داده باشیم و او برای رساندن ما به مقصد برای دومین بار آن را از
ما پرسیده باشد، چیزی که در ترکیه بدان عادت کردهایم.
از هیچ رانندهای
نشنیدم که بگوید: «آقا ببخشید من آدرس را بلد نیستم، شما راهنمایی
کنید»
شاید همه اینطور نباشند، اما من تهران را مانند یک شهر متوسط
آناطولی با قدری نظم بیشتر خیال میکردم. اما باید اعتراف کنم که
تهران شهری عجیب سرسبز، پر از درخت و شهری است که درون انسان در آن
احساس خنکی میکند. خیابانهایش به قدری منظم است که گویی با خط کش
ترسیم شده باشد. در حاشیه خیابانها جویهای بزرگ و کوچک آب را
میبینی که گاهی کیلومترها ادامه دارد... و درختان چنار در حاشیه
دو طرف کانالهای آب... انبوهی از درختان شمشاد... گلدانهای بزرگ
گل... گلهای محمدی، پارکهای بزرگ و خنک... در گرمای نیم روز چند
ساعتی را در پارک لاله سپری کردیم. چنان نسیم خنک و دل انگیزی
میوزید که گویی با سیستمهای مخصوص خنک شده باشد.
دیدن همه این زیباییها آنهم بدون برنامه قبلی، نشان از ریشههای
عمیق فرهنگ و تمدن صاحبان این سرزمین دارد. حتما میپذیرید که
انسانهایی که در این شهر بزرگ زندگی میکنند متوجه سنن و عادات
منحصر بفرد خود بوده و بر حفظ آن همت میگمارند.
صبحدم بر هر کوچه و خیابان که گام میگذاشتیم، با تعجب میدیدیم که
برخلاف آنچه در خارج به ما القاء میشد ـ زنان تهرانی در
خانههایشان محبوسند ـ حقیقت چیز دیگری بود و این تصور را تکذیب
میکرد. حقیقت این است که در فرهنگ ایران، زنسالاری
وجود دارد. زن ایرانی در هر صحنه زندگی حضور دارد. رانندگان تاکسی
از طریق بیسیمهایشان
از مدیران زن دستور میگیرند. زنانی عضو هیئت علمی دانشگاهها
هستند... در همه بخشهای مختلف اداری خانمها مشغول کار هستند...در
ترافیک سنگین تهران 40 درصد رانندگان زن هستند...
جالبتر از همه اینکه، گفته میشود 67 درصد دانشجویان دانشگاههای
ایران را دختران تشکیل میدهند. واقعا هم چه در خیابانها و چه در
مکانهایی که ما از آنجا بازدید کردیم (دفاتر روزنامهها، مجلات،
دانشگاهها، نمایشگاه کتاب و ...) اکثر شاغلین و در بعضی جاها
تقریبا همه آنان را زنان تشکیل میدادند.
چیزی که در نمایشگاه کتاب به چشم میخورد این بود که انسان ایرانی
تمایل زیادی به مطالعه دارد. تعداد بازدیدکنندگان از نمایشگاه کتاب
فقط در سه روز اول از سه میلیون نفر فراتر رفته بود که بیشتر آنان
را جوانان تشکیل میدهند. و اکثریت این جمعیت بازهم زنان هستند.
نمایشگاه... چه
نمایشگاهی! هر سالنش 5 برابر سالنهایTÜYAP
است. بیش از چهل سالن... یعنی چهل برابر
TÜYAP
... در مقابل هر سالن انبوهی از انسانها صف بسته اند. جلوی ورودی
سالنهایی که قرار است در آنها کنسرت اجرا شود، از اولین ساعات روز
مملو از جمعیت میشود. مردم بی صبرانه منتظر باز شدن درها
میایستند. در محوطه عظیم نمایشگاه نه خبری از سیمیت فروش است، نه
آب فروش، نه بیکار علاف و نه کیف قاپ... نشستن و استراحت کردن بر
روی چمنها آزاد است. مردم برای رفع خستگی ناشی از دیدار از
نمایشگاه بر روی چمنها و زیر سایه درختان به استراحت میپردازند.
در طی یازده روز فقط چند نفر را دیدم که سیگار میکشیدند که یکی از
آنها هم از هموطنان ترک خودمان بود... اما در سالنهایی که برای
قلیان کشیدن در نظر گرفته شده تقریبا همه زنان قلیان میکشیدند.
سؤال کردم که آیا در منازل هم قلیان کشیدن مرسوم است یا نه ؟ گفتند
که نه، فقط در اماکن مخصوص که برای اینکار در نظر گرفته شده، کشیده
میشود.
اینها آن چیزی بود که در بیرون با آن موجه بودیم. در خصوص برخی
مسائل بویژه موضوعاتی مانند ادبیات اسلامی که در مصاحبه ما با
مطبوعات مطرح میشد، در فصل جداگانه ای سخن خواهم گفت.
راسم اوزدن اورن
کیست ؟
نویسنده رمان و داستان، متولد 20 می 1940 ، شهر قهرمان مرعش
وی در سال 1966 از انیستیتوی روزنامه نگاری دانشکده
اقتصاد دانشگاه استانبول فارغ التحصیل شد و سپس وارد دانشکده حقوق
گردید. پس از اتمام تحصیلات در رشته حقوق در سال 1967 برای مدتی در
سازمان برنامه ریزی دولتی مشغول بکار شد. برای تحقیق در موضوع
رساله فوق لیسانس با عنوان «اقتصاد پیشرفته» به آمریکا سفر کرد و
در ایالتهای مختلف این کشور به سیلحت و تحقیق پرداخت.پس از بازگشت
به کشور به عنوان و بازرس در وزارت فرهنگ مشغول به کار شد.
در سال 1978 از این کار کناره گرفت و با نام مستعار «آ.غفار
تاشکین» به کار نویسندگی در روزنامه ینی دویر (دوره جدید) روی
آورد. در سال 1957 اولین داستان خود را با عنوان آب جاری در مجله
وارلیق به چاپ رساند. وی از سال 1957 تا 1999 داستان و رمانهای خود
را در مجلات و روزنامههای متعددی از جمله :
سویوت، هنر ترک، آراییش (کنکاش)، حمله، دوست، دیریلیش (زندگی)،
ادبیات، ینیاستقلال،
ماوراء، ینی دویر، دوشونجه (اندیشه)، ینیزمین،
هجه، هجه و داستان، یدیاقلیم
(هفت اقلیم)، ترجمان، زمان، هرگون (هر روز)، ملیگازاته
و ینیشفق
به چاپ رساند. داستانهای مرگ جنجالی و چوزولمه (وارفتگی) در
مسابقات فیلمهای تلویزیونی جایزه ویژه هیئت داوران را به خود
اختصاص دادند. ضمن اینکه آثار وی در زمینه رمان و داستان در مقاطع
مختلف شایسته دریافت جوایز متعددی بودهاند.
او در بیشتر داستاهای خود سعی کرده انسان مسلمانی را به تصویر بکشد
که در صدد ساختن عالم درونی خود است تا بشر امروز را متوجه تضادهای
موجود در زندگی نماید که آن را احساس نمیکند.
برخی از آثار مهم (داستان) : بیمارها و نورها، وارفتگی، مرگ
جنجالی، درگیریها، دری رو به دریا، چاه (داستان بلند)، خش خش و
....
رمانهای مهم:
مردی که گل پرورش میدهد،
دو دنیا، روزهای زندگی، لوازم روح و ....
ترجمهها: مرتع دامها (رمان) از جرج اورویل، نظام دولت در اسلام
(درزمینه حقوق از مودودی) ساختار مالی در حکومت اسلامی (مالی ـ
اقتصادی از [کلیم] صدیقی)
|