|
دیدار از کشور همسایه
مشاهدات خانم یاسمین گولچ یوز سردبیر نشریه بیزیم عائله
مندرج در روزنامه ینی آسیا 31/5/2006
حجاب مشکل ایران هم است
از تاریخ 10 الی 17 ماه می 2006 به دعوت رایزنی
فرهنگی ایران باتفاق نمایندگانی از نشریات مختلف به ایران رفتیم.
نمایندگانی از نشریات دیوان، اورنسل، گنچ بیریکیم و بیزیم عائله که
در مدت اقامت در ایران مهمان بنیاد اندیشه اسلامی بودیم. جا دارد
از مهماننوازیهای
آنان تشکر نمایم.
روز اول از نوزدهمین نمایشگاه بینالمللی
کتاب تهران بازدید داشتیم، روز دوم مکانهای تاریخی و موزههای
پایتخت را دیدیم. در روزهای بعد نیز با ارباب برخی جراید مهم
ملاقاتهایی داشتیم. سعی کردیم از زندگی روزمره در ایران اطلاعات
جامعی کسب نماییم. و روز آخر نیز به قم رفتیم.
قصد دارم مشاهدات خود از ایران و اظهارات ایرانیها
را با خوانندگان روزنامه در میان بگذارم...
اما همینقدر بگویم که: همسایه ما برخلاف آنچه که
برخی از رسانه های معلومالحال
مدام به ما القاء میکنند،
کشوری با سواد، با فرهنگ، دارای استعارههای
ظریف، علاقمند به علم و هنر و ورزش بوده و دارای مردمی مهماننواز
میباشد.
(حداقل انسانها و مکانهایی که ما مشاهده کردیم اینگونه بودند).
ما با آنان نکات مشترک بسیاری داریم. از واژههایی
که بکار میبریم
تا غذاهایی که میپزیم،
از نوع لباس پوشیدن تا موسیقی، از قرآنی که میخوانیم
تا تسبیحاتی که میگوییم،
از هنرهای زیبا تا عادتهای زندگی روزمره. برخلاف یک کشور غربی در
آنجا علیرغم چراغ راهنمایی و پلیس کسی به مقررات اعتنایی نمیکند،
در کوچکترین تصادفی رانندهها
از اتومبیل پیاده شده و درگیر میشوند
عین خود ما.
اما بدون شک تفاوتهایی هم بین ما وجود دارد، اگرچه
من هم با گفته شاعرمان که میگوید:
«ملک عجم فدای یک سنگ شهر استانبول باشد»، از جان و دل موافقم اما
به تعبیر پدرانمان از کشور عجم، فرهنگ عجم و عجمها خوشم آمد...
جای بسی تأسف است که بدلیل فشردگی برنامهها
توفیق دیدار از شهر گلها و بلبلها شهر شیخ سعدی شیرازی نداشتیم.
اما شاید در فرصت دیگری بتوانیم از آن شهر نیز دیداری داشته باشم و
خاطرات آن شهر را با شما در میان بگذارم.
خط یشیل کوی ـ مهرآباد
به محض اینکه در فرودگاه یشیل کوی استانبول سوار
هواپیمای ایرانایر
شدیم، به دقت متوجه زنانی شدم که تا دقایقی قبل بیحجاب
بودند و بعد از سوار شدن به هواپیما روسریهایی را از کیفهای خود
بیرون آورده و به طور سطحی بر سر کردند. خلبانهای ریشو،
مهماندارهای محجبه و مسافرت 5/2 ساعتهای
که با نام «خدا» شروع شده بود. پس از عبور از فراز شهر به تعبیر
خلبان العزیز یا همان العزیغ با کشورم وداع کردم. در حالی در
فرودگاه مهرآباد تهران به زمین نشستیم که گرمای هوا ما را به یاد
روزهای داغ ماه اگوست میانداخت.
در فرودگاه مهرآباد خانمهای محجبه و موفق کار کنترل
گذرنامه را انجام دادند و مسئولین بنیاد اندیشه اسلامی که میزبان
ما بودند از ما استقبال کردند.
در ابتدای ورود به هتل درباره تهران اطلاعاتی را در
اختیار ما گذاردند. تهران بر سطح هموار و وسیعی که از شمال به
دامنههای
سلسله جبال البرز منتهی میشود،
بنا شده است. خیابانها بسیار عریض و با نقشه و برنامه ساخته شده
است. در دو سوی خیابانها درختان چنار سر به فلک کشیده و نهرهای آب
جاری است. میپرسم
که آیا کانالهای آب برای ایجاد خنکی ساخته شده؟ متوجه میشوم
که این جزئی از اساس معماری ایرانی است: در ایران غیر از آثاری که
نشانههایی
از حادثه جانگداز کربلا را دارد، در هر نقشه معماری که امکان داشته
فضای سبز، استخر و پروژههای
کانالهای آب در نظر گرفته شده است. در کنار درختان چناری که در
حاشیه خیابانها کاشته شده میوههای
توت که بر شاخسار درختان نشسته و پرپشتی بیدهای مجنون توجه مرا به
سوی خود جلب میکند.
واژه «کارون» یعنی هتل محل اقامت ما تعجبم را دوچندان میکند.
ما در کشورمان نام «هارون» را بسیار دوست داریم و بر روی
فرزندانمان می گذاریم اما نمیدانستیم
که کارون
را به عنوان اسم استفاده میکنند.
آدرس هتل گویی خلاصهای
تمدن ایران است: خیابان غفاری ـ تقاطع زرتشت ـ میدان ولی عصر...
برنامهریزی
شهری و خدمات شهرداری در تهران از کشور ما که نامزد عضویت در
اتحادیه اروپا هستیم فرسنگها پیشرفته تر و جلوتر است. تهران پر از
مناظری است که انسان را به حیرت وامیدارد.
نمیدانید
کجا را تماشا کنید. دیوار ساختمانها مملو از مناظر زیبا و رنگارنگی
است که توسط نقاشان ایرانی ترسیم شده است. در برخی از این تصاویر
عکس رزمندگانی که در جنگ با عراق کشته شدهاند
و یا آیتاللههای
ایرانی به چشم میخورد.
هنر مجسمهسازی
نیز بسیار پیشرفت کرده است. چه از نوع مدرن یا کلاسیک و یا به صورت
سر در همه جا میتوان
دید. کاریکاتورها نیز همینطور... شهرداری تهران با هدف آموزشی
کاریکاتورهایی را به صورت پوسترهای بزرگ برای مبارزه با تکدیگری
و اعتیاد در همه جای شهر نصب کرده است. دولت ایران در سالهای اخیر
به این دو موضوع اهمیت زیادی داده است. اگر بگویم تهران با این
اوصاف یک گالری باز هنر است گزافه نگفتهام.
کسانی که با هنرهای زیبا سرگرم میشوند،
از شرایط زندگی راضی هستند...
زنان همسایه...
در ایران به پوشش اسلامی حجاب گفته میشود.
حجاب در ایران اجباری است. چه زنان ایرانی و چه خارجیها براساس
قانون باید موهای خود را بپوشانند. این قانون شامل همه زنان از
ادیان مختلف گرفته تا زنان دیپلماتهای خارجی میشود.
این اجبار باعث شده حجابهایی با هدف زینت ایجاد شود که دیدن این
مناظر شما را به خنده و تبسم وامیدارد.
تصور میکنم
اگر حجاب در ایران آزاد شود بیش از نیمی از زنان پایتخت بیحجاب
خواهند شد. با نگاهی سطحی به حجاب زنان به راحتی میتوان
فهمید که کدام از روی اعتقاد، اجبار و یا بطور سنتی خود را پوشانده
است. این وضعیت ما را به دهه هشتاد ترکیه میبرد.
زمانی که خیال میشد
با جایگزین شدن توربان
مسئله حل میشود.
اما مردم با به سر کردن کلاه، کلاه گیس و ...سعی میکردند
با آن مبارزه کنند. زنان قدرت تخیل بسیار بالایی دارند و ما یکبار
دیگر تأکید میکنیم
که استبداد، اجبار و زور از هر نوع که باشد انسانی نیست. مکان چه
ایران باشد چه ترکیه هیچ فرقی نمیکند.
در اینجا به یاد ذهنیتهای فسیلشدهای
که میگویند
«اگر اینجا را نمیپسندند
به ایران یا عربستان بروند... یا حجاب را بردارند و یا کشور را ترک
کنند...» میافتیم
و از خداوند میخواهیم
که هر کسی را در کشور خود خوشبخت نماید.
با ارباب جراید که ملاقات داشتیم همگی به حضور
بانوان باحجاب در همه عرصههای
اجتماعی افتخار میکردند.
من در صحبتهای خودم با آنان به عنوان کسی که به خاطر حجاب هم از
معلمی اخراج شده و هم کارت خبرنگاری از دستش گرفته شده تأکید میکردم
که اجبار در هر صورت چیز خوبی نیست. نه اجبار به پوشاندن زنان و نه
اجبار به باز کردن هیچکدام فطری نیست. زیرا با اینکار باعث میشوید
که مخاطب شما به نفاق و دورویی متوسل شود. کدام زمامدار عاقلی دوست
دارد که شهروند خود را به سوی دورویی سوق دهد؟
پس از بحثهای زیاد سرانجام به شما میگویند
که: حجاب قانونی است و این قانون را نمایندگان مردم تدوین کردهاند.
من زبان به شکایت از کشورم در نزد دیگران نگشودم.
اما انسان با دیدن این تابلو در کشور همسایه خواه ناخواه با خود
فکر میکند
و خود را به محاکمه میکشد:
در حالی که در کشور من هیچ قانونی در این خصوص وجود ندارد، سالهاست
تعداد زیادی از دختران و زنان ما به دلیل داشتن حجاب حق آموزش از
آنها سلب شد و دست به دامن دادگاه حقوق بشر اروپا شدند. چه
دولتهایی که با شعار حل مسئله حجاب بر مسند حکومت تکیه زدند اما...
حداقل در ایران به تعبیر ملانصرالدین مطابق کتاب عمل میکنند
و میگویند:
«قانون وجود دارد». اما ما ناامید نیستیم. زیرا ناامیدی پایان عمر
است.
زنان ایران
در همه صحنه
های
زندگی حضور دارند
تلویزیونها...
زنان گوینده در تلویزیون، گوینده اخبار، بازیگران
تئاتر و سینما، هنرمندان سینمای بومی، زنان نوازنده در ارکستر
سنفونی ایران ... همگی محجبه هستند. از همه زیباتر حجاب زنان
گوینده تلویزیون به قدری زیباست که... وقتی همچون نگاه به یک
تابلوی زیبا به آنها نگاه میکردم،
با خود گفتم: «دستور حجاب چقدر برازنده زن و تمام کننده خلقت
اوست...»
اوقات شرعی هر روز بر پایین صفحه تلویزیون نقش میبندد.
زن همه جا زن است...
صرف نظر از زمان و مکان همه زنان یک وجه مشترک
دارند: خرید کردن... زنان عجم هم از این قاعده مستثنی نیستند.
فرصتی پیش آمد تا در خیابان قدم بزنم. جالب بود که
پارچه فروشیها از فروشگاههای لباس حاضری بیشتر مشتری داشتند. از
لباسهای زنان پیدا بود که بیشتر آنان توسط خیاطان دوخته شده بودند.
با خودم گفتم که خیاطی در اینجا باید خیلی مرسوم باشد. جالب بود که
همان شب در تلویزیون برنامهای
بود که یک خانم را در حال آموزش خیاطی نشان میداد.
حقیقت را بخواهید خیلی زیبا بود. در روزهای بعد از زبان یک فرد
مسئول شنیدم که در مکانهایی به نام حسینیه که برای اجرای مراسم به
یاد حضرت حسین ایجاد شده برنامههای
آموزشی مختلفی از جمله خیاطی برای زنان تدارک دیده شده است. جالب
اینکه که بعضی از مردم داوطلبانه منازل خود را تبدیل به حسینیه
کردهاند.
برنامههای
آموزشی توسط معلمانی که از طرف بنیادهای مختلف فرستاده میشود،
برگزار میگردد.
بیشتر کسانی که منازل خود را در اختیار اینگونه برنامه ها قرار میدهند،
از خانواده شهدا هستند... همبستگی اینچنینی مردم قابل تحسین است.
حضور زنان در جامعه ایران...
براساس آخرین آمار ارائه شده 40% از کارکنان
ادارات را زنان تشکیل میدهند.
نمایندگان زن در مجلس حضور دارند. در حال حاضر زنان در پستهای
معاونت رئیس جمهور، مشاور رئیسجمهور
و مدیریتهای ارشد کشور حضور دارند.
تعداد زنانی که در محاکم قضایی به کار مشاوره و
وکالت مشغولند نیز بسیار زیاد است. دختران ایرانی در المپیادهای
علمی بینالمللی
صاحب مدال شدهاند.
حدود 23 ارگان انتشاراتی مختص زن و خانواده در ایران فعالیت دارند.
تعداد زنان در مشاغل کارگردانی، صاحب امتیاز نشریات، خبرنگاری و
تهیهکنندگی
برنامههای
رادیو و تلویزیون بسیار بیشتر از آن است با کشور ما قابل قیاس
باشد... در رشتههای
مختلف ورزشی زنان ایرانی چه در بخش مسابقات و چه در بخش داوری
تورنمنتهای بینالمللی
صاحب عنوان هستند. به عنوان مثال با یک خانمی آشنا شدیم که هم صاحب
امتیاز یک مجله بود و هم مربیگری
یک تیم والیبال دختران را به عهده داشت...
زنان ایرانی تقریبا در همه رشتههای
ورزشی از شنا گرفته تا اسکی، بسکتبال، فوتبال و از سوارکاری تا
تیراندازی و غیره دارای مدالهای بینالمللی
هستند...
درحین نوشتن این سطور حرفهای آقای آیدین چوبوکچو که
او نیز با ما همسفر بود، در ذهنم تداعی میشود
که میگفت:
«به کسانی که از ایران انتقاد میکنند،
میگویم:
ابتدا مانند ایران باشید و سپس از آن انتقاد کنید».
مشاهداتم از نمایشگاه
از بروشوری که هنگام رفتن به نمایشگاه به ما داده
بودند، متوجه میشویم
که این مکان همانند یک «دهکده نشریات» است. زیرا در نقشه به وجود
مسجد، محل استراحت، واحدهای غذاخوری، نشریات منظم، انتشارات داخلی،
انتشارات خارجی، انتشارات مذهبی، انتشارات صوتی و تصویری هر کدام
در ساختمانهای مستقل اشاره شده بود.
اتوبوسهایی که مردم را از شهرستانهای مختلف برای
بازدید از نمایشگاه آوردهاند،
موجب ازدحام شدید در ترافیک منتهی به نمایشگاه شده است. کمکم
داریم به محل نمایشگاه نزدیک میشویم
که راهنمای ما آقای سلطانی، با دست به اتومبیل جلویی اشاره کرده و
میگوید:
«این اتومبیل حامل یکی از وزراست». بدون اسکورت و هرگونه محافظی...
برایم بسیار جالب بود...
در نمایشگاهی که بیش از 2000 هزار ناشر داخلی و
خارجی در آن شرکت کرده بودند، تنوع موضوعات و رغبت مردم به ویژه
جوانان به کتاب نشاندهنده
غنی بودن دنیای اندیشه و تفکر در ایران است. در واقع ایران نه فقط
در فعالیتهای علمی بلکه در زمینه ادبیات، سینما، مینیاتور، تذهیب و
خط، موسیقی و مانند آن دارای هنرمندانی است که شهرت جهانی دارند.
نمایشگاه به عنوان مکانی که میوههای
این تلاشها را در معرض دید عموم قرار میدهد،
بسیار دیدنی است...
ابتدا به محل نمایش نشریات منظم میرویم.
مجلات هفتگی و ماهیانه بسیاری خطاب به زنان، جوانان و کودکان توسط
مؤسسات مختلف منتشر میشود.
نام برخی از آنان را هم یاد گرفتیم: «نوجوان، محجوبه، زمزم، طاهره
و ... »
مجلات ورزشی، مجلات کاریکاتور، نشریات ویژه
معلولین، مجلات کودک و نوجوان، مجلات فکری و دانشگاهی، مجلات
اقتصادی و دهها مجله در زمینههای
مختلف... هر کدام در مکانهای جداگانهای
به نمایش در آمدهاند.
در دیدار با مسئولین مجلات وقتی مجله خودمان (بیزیم
عائله) را به آنها نشان دادم با تقدیر و توصیف از آن تمجید کردند.
ملانصرالدین و مولانا جلال الدین
ایران جامعهای
است که مزاح و خنده را دوست میدارد.
این موضوع از اهمیتی که آنان برای مزاح قائلند کاملا مشخص است. در
نمایشگاه بیش از 10 مجله فکاهی به نمایش گذاشته شده بود. در بخش
فکاهی چشمم به تصاویر ملانصرالدین افتاد. دوستم آقای حقی که مترجم
ما بود، گفت که: ایرانیها سلاجقه را از خودشان میدانند
و لذا ملانصرالدین را نیز از خود میدانند.
در مورد مولانا نیز همینطور است. ایرانیها معتقدند که مولانا از
خراسان به آناطولی مهاجرت کرده و خراسان اکنون یکی از ایالتهای 28
گانه ایران است. آنها به ما خرده میگیرند
که: شما ترکها خیال میکنید
که خراسان هم مانند ارزروم یکی از شهرهای ترکیه است. جالب است نه؟
فارسی و ترکی
زبانشناسان میگویند
در سایه مشترکات تاریخی ما با ایرانیان بیش از 6000 واژه فارسی در
زبان ترکی وجود دارد.
ایرانیها انسانهایی هستند با لطایف ظریف: «یک ترک و
یک فارس سعی داشتند که به زبان انگلیسی با هم حرف بزنند، اما متوجه
میشوند
که کاری نشدنی است. سرانجام فرمولی را پیدا میکنند،
فرمول این بوده؛ تو ترکی صحبت کن و من فارسی، اینطوری بهتر همدیگر
را می فهمیم...»
از شوخی گذشته در ایران به آموزش زبان خارجی اهمیت
ویژهای
داده میشود.
مراکز آموزش زبان خارجی فراوان است و ارزان.
علاقه به موتورسیکلت
باوجود ارزانی بنزین و فراوانی اتومبیل، مردم
موتورسیکلت را برای تردد ترجیح میدهند
و بصورت خانوادگی از آن استفاده میکنند.
به ویژه جوانان..
آموزش
دانشجویان دانشگاهها از طریق برگزاری کنکور انتخاب
میشوند.
مراکز آموزش کنکور در ایران نیز وجود دارد. در ایران حدود 2 میلیون
نفر دانشجو وجود دارد. در کنار دانشگاههای دولتی دانشگاههای
غیرانتفاعی نیز فعالیت دارند. در سالهای اخیر دانشگاههای
آزاد نیمهدولتی
نیز زیاد شدهاند.
دانشآموزان
دختر و پسر از دوره ابتدایی تا دبیرستان در مدارس جداگانه آموزش میبینند.
اما در دانشگاهها مختلط هستند. دانشگاه جداگانه ای نیز ویژه
دخترانی که تمایل به تحصیل در دانشگاههای مختلط ندارند، وجود دارد:
دانشگاه الزهرا. حتی رئیس این دانشگاه نیز زن است.
در ایران یک نوع سیستم بورس همگانی موجود است. در
سیستم آموزشی این کشور مثل کشور ما از دانشجویان باج نمیگیرند.
دانشجویان متأهل خوابگاه متأهلی و کمک هزینه تحصیلی دریافت میکنند.
دولت میگوید:
«کافی است که مردم به دنبال آموزش باشند»
محبت به اهل بیت
همانگونه که در کشور ما روی کوهها و تپهها
نوشته میشود:
«خوشا به سعادت کسی که ترک باشد»!، در ایران نیز روی هر کوه و تپهای
نوشته شده: یاعلی، یاحسین، یافاطمه زهرا و یاحسن! بر روی چمنها،
تابلوهای بین شهرها و شیشه عقب اتوبوسها. (جالب است که اغلب کلمه
اغدیر زینتبخش
شیشه عقب اتوبوسها است. معلوم است که مردم ایران به اغدیر علاقه
خاصی دارند) حتی بر روی کارت پستالها نیز این محبت به اهل بیت
ابراز شده است. تمثال حضرت علی تقریبا در همه جا به چشم میخورد.
جمله علی ولی الله را به اذان معمولی اضافه کرده و
نماز را در سه وقت به جای میآورند.
غیر از نماز صبح نمازهای ظهر و عصر و مغرب و عشاء را با هم اقامه
میکنند.
بر روی سنگی که بویژه از تربت کربلا ساخته شده سجده
میکنند.
شیعهها
در موضوع خلافت حضرت علی به اندازه ای مبالغه میکنند
که آن را جزء اصول امامت میدانند.
آنان معتقدند در مسئله خلافت حضرت علی مورد ظلم واقع شده است...
رشته کوههای البرز
قلههای
کوه البرز که در حاشیه شمالی تهران امتداد & |