مجموعه مقالات  آرشيو

 رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران

 

   
 

 

  آرشيو شماره44

زندگی دینی در ترکیه

 

نویسنده: دکتر مصطفی اوزترک،

استادیار دانشکدة الهیات دانشگاه چوکوراورا، رشته تفسیر

مترجم : سید اصغر سید ترابی

ترکیه از زمانهای بسیار دور مهدتمدنهای‏گوناگونی بوده و به‏همین دلیل تنوع اعتقادات دینی و فرهنگی درآن بسیار مشاهده می‏شود. به‏این‏جهت نوشتن‏مطلب دراین خصوص کاری مشقت‏بار است. افزون بر آن، باتوجه‏به‏وجود تحلیلهای‏مختلف دربارة اسلام سُنی و مدافعان بسیاری‏که هریک از تحلیلها دارند، گنجاندن همة جزئیات مباحث در یک مقاله محال است. لذا به‏نظر می‏رسد عاقلانه‏ترین راه تحلیل زندگی دینی در ترکیه، باید برمبنای تعاریف معمولی همچون، تراکم جمعیت، تقسیمات جغرافیایی، روستا، شهر، زن ـ مرد، پیر ـ جوان، باسواد ـ بی‏سواد و امثال آن انجام گیرد. شاید بتوان مفاهیمی چون اسلام سنتی ـ اسلام پیشرفته و یا اسلام فرهنگی و سیاسی را نیز درنظرگرفت؛ اما ربط دادن این مفاهیم به نوین‏گرایی، ضرورت ارائه یک توضیح جامعه‏شناسانه را به دنبال خواهد داشت. ارائه این توضیح می‏تواند ناخواسته مطلب ما را به خارج از موضوع اصلی سوق دهد.

باید یادآوری کنم که، حیات دینی که موضوع بحث ماست، محدود به ارزیابی اسلام درچارچوب نظرات اهل تسنّن است. این مرزبندی اختصاص به ما ندارد. بلکه واقعیت این است که اکثریت قاطع مسلمانان ترکیه را سنی‏ها تشکیل می‏دهند. بدون شک، امروز در کشور ما در کنار یهودیان و مسیحیان، اقلیتهایی مانند شیعه ـ جعفری، علوی و نُصیری‏ها نیز زندگی می‏کنند. اما پایین بودن تعداد جمعیت این گروهها نسبت به سنی‏ها از یک طرف و داشتن محله‏های* مخصوص به خود این گروهها و ناخرسندی از نفوذ دیگران بر حریم خصوصی آنان اقتضا می‏کند که این وجهة خاص ترکیه در مطلب دیگری مورد ارزیابی قرار گیرد. ضن اینکه بدون انجام تحقیقات مستند نمی‏توان در این خصوص اظهارنظر کرد به ویژه اینکه از لحاظ علمی خطرات جدی می‏تواند دربرداشته باشد. درمقابل، ترسیم کردن چهرة حیات دینی اهل تسنّن در ترکیه کاری به مراتب آسان‏تر است. علت این امر وجود منابع متعدد برای تحقیق در این حوزه و دسترسی آسان به بسیاری از مستندات از طریق مشاهدة مطلق است.

ملاحظاتی دربارة انسان‏شناسی دینداری در ترکیه

دین به معنای دخالت دادن مقدسات در زندگی است؛ به همین دلیل، دربردارندة تصویری از حیات دینی جامعه نیز می‏باشد. اگر از زاویه جامعه‏شناسانه به موضوع نگریسته شود، مشاهده می‏شود که عوامل اجتماعی متعددی در حیات دینی مؤثر واقع می‏شوند. حتی دین پدیده‏ای است که نمی‏تواند مستقل از شرایط محیط بشری قرار داشته باشد. تقریباً حیات دینی هرجامعه‏ای، ممکن است هم عرض با تحولات دینی و اجتماعی متغیر باشد. به گونه‏ای که مشاهده می‏کنیم، صنعتی شدن در طی چندصدسال اخیر که در اروپا اتفاق افتاده و به سایر نقاط جهان نیز سرایت کرده است، منشاء بسیاری از تحولات فرهنگی ـ اجتماعی نیز بوده و تغییرات مهمی در طرز زندگی دینی جوامعی که از سنتی بودن به مدرنیزم پا گذاشته‏اند، به وجود آورده است. لذا زندگی دینی در جامعه‏ای مثل ترکیه که نوین‏گرایی را در درون خود و به معنای کامل تجزیه نکرده است، از تحولات موردبحث نصیب خود را گرفته است. (گونای، 1999: 279ـ278) به عبارت روشن‏تر، تجربة منحصر به فرد ترکیة نوین، انسان‏شناسی دین و دینداری را نیز تغییر داده است.

جامعه ترکیه از سال 1950، همزمان با گسترش شهرنشینی با این پدیده مواجه شده است. به ویژه بعداز جنگ دوم جهانی و متعاقب آن صنعتی شدن، افزایش جمعیت، شتاب گرفتن شهرنشینی و تشدید مهاجرتهای داخلی و سرعت گرفتن حرکتهای اجتماعی، ازجمله فاکتورهای اساسی این امر محسوب می‏شوند. شهرنشینی، سازماندهی در درون ساختار اجتماعی، تقسیم کار و تخصصی شدن امور و در کنار آن روابط بشری، به عنوان روندی که موجب افزایش قابل ملاحظه تغییرات در اتخاذ مواضع و نوع رفتارها گردید. این تغییرات نه تنها باعث تغییر موازنه‏ها در زندگی روستایی شد، بلکه موجب تغییرات جدی در فرهنگ شهرنشینی نیز گردید. همزمان با بروز تحولات در امور مادی مانند: سکونت شهری، بکارگیری تکنولوژی، بافت منازل و جاده‏ها در امور معنوی مانند طرز زندگی دینی نیز تغییراتی به وجود آمد. این تغییر شامل فردی شدن امر دین، گروه‏بندیهای مذهبی براساس وظایف جدید و مانند آن نیز گردید. (چلیک، 2002، 99ـ73)

حیات دینی در ترکیه، در سطح تئوریک، اتحاد در منابع اساسی اسلام بوده اما درعمل چهره‏ای کثرت‏گرا دارد. در گذشته جامعه از ساختاری یکصدا برخوردار بود و ارزشهای دینی نیز عناصر اساسی آن را تشکیل می‏دادند. اما امروزه به دلائل مختلف، زندگی دینی از تنوع رنگ بیشتری برخوردار است. به طوری که امروز در اقصی نقاط ترکیه می‏توان نمونه‏های متنوعی از دینداری را مشاهده کرد؛ از انسانهایی که در تمام امورات زندگی کاملاً وابسته به قوانین دینی و اعتقادی هستند گرفته تا گروههایی که خلاء دینی خود را در گرایش به طریقت‏ها و جماعات پرمی‏کنند، دیندارانی که به دلیل ضعفهای اعتقادی حتی وظایف و واجبات دینی را به جا نمی‏آورند، افرادی که در ایام خاصی همچون شبهای قندیل، مولود و رمضان به ارزشهای معنوی توجه دارند، کسانی که زندگی دینی را براساس مصالح روز تنظیم می‏کنند، کسانی که درخصوص دین کاملاً بی‏تفاوت هستند.(گونای، 1999: 261ـ260). افرادی که زندگی دینی را نه به معنای تسلیم در برابر خواسته‏های خداوند بلکه عاملی برای گذران زندگی دنیوی می‏دانند و با ظاهرسازی سعی در حل امورات دنیوی خود دارند و مسلمانانی از این قبیل را می‏توان مشاهده کرد.

جلوه‏های زندگی دینی در ترکیه را می‏توان در سطح وسیع‏تری نیز تقسیم‏بندی کرد. به گونه‏ای که، زندگی دینی انسانهای روستایی و انسانهای شهری که سطح درآمد آنها پایین و یا متوسط می‏باشد را می‏توان به عنوان دینداری سنتی تقسیم‏بندی کرد. بی‏تفاوتی نسبت به موضوعات خداشناسی، تقلید و وابستگی به امور مذهبی از ویژگیهای دینداری سنتی است. در این نوع از دینداری که عناصر قالبی و فرهنگ فولکلوریک در آن ریشه دوانده و حاکمیت دارد، در کنار فرامین قرآن و سنت، نقطه‏نظرات علمای اسلامی، عناصر تصوّفی و سرانجام آثاری از فرهنگ قدیمی مردم و بخشی نیز ارزشهای برگرفته از فرهنگ‏های ملل همسایه که گاهی رنگ و بوی دینی ـ اسلامی به خود گرفته است (مانند: زیارت قبر اوروچ بابا و نذر کردن یک شیشه سرکه در آن)، در عمل خود را نشان می‏دهند. در کنار این، نوع دیگری از زندگی دینی نیز وجود دارد که درآن، عناصری که از سوی علمای دینی اهل تسنّن خرافه ویا اعتقادات باطل توصیف می‏گردد جایگاهی ندارد. این نوع اخیر را می‏توان در زمرة دینداری کتابی و مبتنی بر فرهنگ و آگاهی دینی تقسیم‏بندی کرد.

نوع دیگری ازدینداری در ترکیه وجود دارد که در آن دین به عنوان رابطه‏ای معنوی بین بنده و خدا تلقی شده و آموزه‏های اسلامی را متعلق به امور اخروی دانسته و آنان را در امور دنیوی دخیل نمی‏دانند و معتقدند که امور دنیوی باید براساس عقل و منطق و علم پیش برود و به عبارت دقیق‏تر دینداری لائیسیزم است. نوع دیگری از دینداری نیز وجود دارد که حد وسط دینداری سنتی و دینداری لائیک می‏باشد. (گونای، 1999: 264ـ263؛ یاپیجی، 2002: 87ـ86).

از سوی دیگر درخصوص پویایی زندگی دینی در نوار غربی و جنوبی ترکیه در مقایسه با مناطق شمالی، شرقی و جنوب شرقی آناطولی ضعیف‏تر می‏باشد. ضمن اینکه از جهت ارج نهادن به ارزشهای دینی و مفاهیم اعتقادی در هر نقطة کشور مشترکاتی در این خصوص وجود دارد. مثلاً، براساس نتایج یک تحقیقات که در ازمیر انجام شده مردم شهر درمورد روزه بیش از سایر فرائض دینی حساسیت نشان می‏دهند. حج و ذکات به دلیل شرایط خاصی که برای به جا آوردن  آنها وجود دارد، کمتر از سایر فرائض به جا آورده می‏شود. درخصوص نمازهای یومیه، سستی به چشم می‏خورد و گاه و بیگاه به جا آورده می‏شود اما نماز جمعه به طور منظم و مرتب به جا آورده می‏شود. (گوکتاش، 1993: 212ـ211).

نتایج مشابهی نیز در شهرهایی که معمولاً انسانهای محافظه‏کار در آنها ساکن هستند مانند قونیه، ارزروم، و ریزه مشاهده می‏شود. به عنوان مثال: میزان روزه‏داران در شهرهای قونیه و ریزه بسیار بالاست ولی علی‏رغم اهمیت بالای ذکات و حج که ارتباط مستقیم با وضعیت اقتصادی مردم دارد، کمتر به جا  آورده می‏شود. بعلاوه اینکه نمازهای پنجگانه بدون وقفه و به طور منظم و مرتب به جا آورده می‏شود، و شرکت در نماز جمعه از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. (چلیک، 2002: 242ـ222؛ آک دوغان، 2002: 238ـ237). با وجود مشاهدة تغییرات اساسی در عناصر سنتی ترکیه همزمان با روند نوین‏گرایی، دین‏داری و اعتقادات دینی به ویژه در مسائل خانوادگی و روابط خانوادگی هنوز اثرات خود را حفظ کرده است. به طوری که حتی در منطقه ازمیر و اطراف آن که گرایش به مسائل دنیوی از نسبت بالایی برخوردار است، اکثریت بالای مردم انجام ازدواج شرعی را ـ اگرچه به صورت متمم ـ ضروری می‏دانند. همچنین اعتقاد به فراگیری آموزشهای دینی در میان مردم این منطقه دلیل مشخصی بر این مُهمّ است. (کوکتاش، 1993: 213) اما نمی‏توان گفت که دینداری در مسائلی مانند حکومت، سیاست، اقتصاد و تجارت به همان اندازه اهمیت دارد. با وجود اینکه عموماً اعتقاد بر این است که صرف تلاش بیشتر نمی‏تواند منجر به ثروتمند شدن گردد بلکه لطف خداوند نیز باید شامل حال فرد باشد، ولی رفتاری که ناشی از دینداری باشد در مسائل اقتصادی به چشم نمی‏خورد. به همین جهت فرضیة «دیندار بودن در مسائل تجاری نشانة درستی است»، طرفدار چندانی در جامعه ترکیه ندارد. خلاصه اینکه اگرچه آرزو می‏شود که دینداری در مسائل تجاری مؤثر واقع شود ولی مشاهده می‏شود که در عمل همه چیز به سمت مادیات پیش می‏رود. به گونه‏ای که، به دلیل تغییر سریع شرایط اقتصادی و ضرورت همگام شدن با آن برای نجات از نابودی، می‏بینیم که حتی انسانهای دیندار هنگام قرض دادن، ارزشهایی مانند: دلار، طلا و امثال آن را ترجیح می‏دهند. (آک دوغان، 2002: 239).

باتوجه به اینکه دین به عنوان یک عنصر تعیین‏کننده در اخلاق اقتصادی دیده نمی‏شود، از یک طرف موجب حاکمیت بخشیدن به رفتارهای مبتنی بر فقه و فتوا شده و از سوی دیگر تحولی است که از نزدیک با برنامه لائیسیزم که زائیده روند نوین‏گرایی است ارتباط دارد. زیرا در دورة اول جمهوریت که حکومت مبتنی بر دین (اسلام) کنار گذاشته شد، هدف این بود که مظاهر دینی حداقل آن گونه که در بین مردم وجود داشت از اماکن عمومی برچیده شود. شکی نیست که برای تحقق این امر اقداماتی از نوع مدرن و با رویکرد سکولار به عمل آمد که هدف آن تحت تأثیر قرار دادن طرز زندگی مردم بود. لذا می‏بینیم که همزمان با این برداشت که «لائیسیزم روندی است برای ایزوله کردن دین و قوانین دینی در سایر بخشهای جامعه»، سعی فراوانی برای کنار گذاشتن اسلام از بخشهای اقتصادی، آموزشی و سیاسی به عمل آمده تا دین محدود به وجدان افراد گردیده و به عنوان یک تجربة معنوی باقی بماند. (سوباشی، 2002: 31ـ30؛ ساری بای، 1995: 60ـ59).

در همین راستا سعی شده تا ارزشهای لائیک و پوزیتیویستی به جای ارزشهای دینی در جامعه و اماکن عمومی حاکم گردد تا بدین وسیله خلاء ایجاد شده پر شود. اما این سیاست که متعلق به بنیانگذاران جمهوریت می‏باشد در از بین بردن ارزشهای فرهنگی و دینی که از ریشه‏های عمیق تاریخی در میان مردم برخوردار است، چندان موفق نبوده است. وقتی طبقه خاص اجازه تغییرات طبیعی سمبل‏ها و ارزشهای سنتی در زندگی اجتماعی را ندادند، یک عکس‏العمل بر ضد عناصر سکولار در شعور اجتماعی به وجود آمد. به عبارت دیگر، جامعه نتوانست به راحتی عناصر و ارزشهای سکولار را بپذیرد و این وضعیت موجب فرسایش ارزشهای اخلاقی گردید. به طوری که اگر جامعة امروز ترکیه را با یک جامعه متوسط اروپایی مقایسه کنیم، مشاهده خواهیم کرد که جامعه ترکیه با یک خلاء وسیع اخلاقی به ویژه در مسائل اقتصادی و تجاری روبه‏روست که باعث نگرانی است.

وجهة رسمی و اساسی زندگی دینی ـ اسلامی

همانگونه که می‏دانید، خدمات دینی در ترکیه توسط سازمان امور دیانت سازماندهی می‏شود. اما باید پذیرفت که، دراین سازماندهی رسمی به بُعد علمی و درونی دین توجه می‏شود تا بُعد معنوی و اخلاقی آن. بدون شک این وضعیت، نتیجة وظیفه و مأموریتی است که به عهدة سازمان دیانت گذاشته شده است. زیرا پایین آوردن ارزش اعتقادات اسلامی و محدود کردن آن به وجدان افراد، یکی از نتایج غم انگیز جریان غربگرایی ترکیه بوده و به ابزاری برای رفع احتیاجات تبدیل شده است.

در این روند، سازمان دیانت به عنوان تشکّلی که مکلّف به حفظ موجودیت اسلام سُنّی که نقش مهمی در بقای ساختار یکپارچه دارد، از ابتدای تأسیس به صدور فتوا در راستای منافع ارادة سیاسی پرداخته و به واسطه ائمه جماعات و مؤذن ها سعی کرده مساجد را فعال نگه دارد، احتیاجات زائران بیت‏الله الحرام را فراهم سازد، با ایجاد کلاسهای حفظ و قرائت قرآن کریم فرزندان مردم را تحت آموزشهای صحیح قرار دهد، پاسخگویی به سؤالات مردم در زمینة مسائل فقهی به ویژه: فطریه، نذر، قربانی، ذکات و چگونگی به جا آوردن نمازهای قضا توسط مؤسسات فتوا و وظایفی از این قبیل را انجام می‏دهد. تمرکز فعالیتهای دیانت در این امور باعث گردیده که مردم از معنای واقعی اسلام و اخلاق و اهداف درونی و معنوی آن که در ذات طبیعی دین اسلام وجود دارد، غافل مانده و تنها به مسائل محدودی چون نماز بپردازند و پیرامون شعار «نماز در دنیا و رستگاری در آخرت» تمرکز کنند. تحولات مثبتی وجود دارد که نشان می‏دهد، مسئولین سازمان دیانت متوجه این وضعیت منفی در سالهای اخیر شده‏اند و بر ادامة نواقص موجود که ریشه در گذشته دارد، اذعان دارند.

درخصوص نواقص مذکور می‏توان کیفیت ادای نماز در مساجد را مثال آورد. به گونه‏ای که براساس فرمایش صریح قرآن و پیامبر اکرم(ص) مساجد مکانهای مقدسی هستند که مؤمنین با خضوع و خشوع معنوی در آن به عبادت خداوند می‏پردازند. لذا، تصور می‏رود که مؤمنین در این مکانها در حین ادای نماز به طور نسبی از مسائل دنیوی فاصله گرفته و یک حال و هوای معنوی و روحانی را تجربه ‏کنند. اما بعضی از حالاتی که در اهل مسجد و جماعت دیده می‏شود نشان می‏دهد که متأسفانه این تصور صرفاً یک آرزو است. به عنوان مثال اگر کسی در حین نماز سرفه کند، گویی دیگران نیز احتیاج به تمیز کردن گلوی خود پیدا می کنند و به صورت مسری هرکس شروع به سرفه کردن می‏کند. می‏توان چنین صحنه‏ای را با تماشاگران یک صحنة سینما مقایسه کرد. همانگونه که در حین تماشای فیلم چنین سروصدایی می‏تواند تمرکز افراد را برهم بزند، در حین نماز نیز آن حالت معنوی که باید در مسجد وجود داشته باشد از بین می‏رود. صحنه‏ای که بعد از نماز جمعه شاهد آن هستیم و نمازگزاران پس از اتمام نماز چنان به سوی درهای خروجی هجوم می‏آورند که گویی از زندان آزاد شده‏اند، نیز بیانگر همین واقعیت است. آنچه که در اینجا عجیب به نظر می‏رسد این است که، آن زیبایی که حیات دینی به بندگان خاشع و خاضع وعده می‏دهد، نمی‏تواند مؤمنین را حتی برای یک لحظه از زندگی دنیوی منصرف نماید. (بستانجی، 2003: 90)

یکی از فاکتورهایی که در زندگی روزمره عامل بروز چنین مناظری به شمار می‏رود، ذهنیت رئیس و مرئوس حاکم بر سازمان دیانت است که خدمات دینی را به عهده گرفته است. بنابراین بسیاری از مبلغان دینی که تحت تأثیر این ذهنیت هستند، نماز و عبادات واجب را بیشتر از آنکه با احساس عبودیت و بندگی به جا آورند برای ادای وظیفة اداری و به اجبار انجام می‏دهند. به ویژه درخصوص نماز جمعه یکی از فاکتورهای مهمی که باعث بروز صحنه‏های عجیب می‏شود و احتمالاً از صمیمیت و جدیت بیش از حدّ مراجع مسئول درخصوص مسئله لائیسییزم نشأت می گیرد(!)، عدم توجه به اوقات عبادت در ساعات اداری می‏باشد.

یکی دیگراز شکلهای فرسایش در وجهة اساسی زندگی دینی، در میان دانش‏آموختگان الهیات مشاهده می‏شود. زیرا برنامه‏های موجود در دانشکده‏های الهیات، هرچند هدف آموزش دینی را دنبال می‏کند، نشان می‏دهد که در این موسسات به مسئله آموزش بیش از پرورش اهمیت داده می‏شود. زیرا اسلام به عنوان یک تجربة تاریخی که پاسخگوی همة نیازهای زندگی نه به عنوان یک آموزة الهی قلمداد می‏شود. بنابراین آموزش اسلام در این چارچوب و انتقال اطلاعات به دانش‏آموزان و دانشجویان با ذهنیت مزبور مقدم بر اخلاق و معنویات اسلامی است. اساتیدی که وظیفة انتقال اطلاعات دراین زمینه بعهده دارند، همواره در میان لائیک بودن و دیندار بودن و یا تظاهر به دینداری دچار بحران می‏شوند. زیرا احساس مسئولیتی که ناشی از مسلمان بودن بروز می‏کند، موجب می‏شود تا قرآن و سنت به عنوان دو منبع اساسی اسلام، تنها مرجع علمی تلقی گردند و دانشگاه در آموزش دینی از جایگاه چندانی برخوردار نباشد. لذا یک استاد الهیات در دانشگاه اگر بخواهد به وعظ و ارشاد مردم بپردازد، سعی می‏کند در برخوردهای خود از ژست‏های دانشگاهی پرهیز نماید.

تدریس الهیات در دانشگاهها به عنوان یک تجربة تاریخی، تا اندازه‏ای نگاه دانشجویان به مسئله دین را نیز تغییر می‏دهد. به گونه‏ای که نتایج تحقیقات به عمل آمده در این خصوص نشان می‏دهد که، توجه و اهتمام دانشجویانی که در دانشکده‏های الهیات مشغول تحصیل هستند به ارزشها و مفاهیم دینی به مرور زمان دچار ضعف گردیده است. این وضعیت نشان می‏دهد که برنامه‏های آموزشی در این دانشکده‏ها بیش از آنکه جنبة تربیتی داشته باشند جنبة آموزشی دارند. لذا می‏توان گفت که دانشجویان در طول دوران تحصیل دربارة قوت و قدرت متون دینی، اطلاعات متفاوت و حتی ضدنقیض کسب کرده و به نوعی فساد ذهنی دچار می‏شوند. ضمن اینکه باتوجه به این ذهنیت دینی، این امکان وجود  دارد که جوانان در مواجهة با وضعیت فعلی، رفتارها و مواضع متفاوتی را از خود نشان بدهند. به عبارت روشنتر، دانشجویانی که اطلاعات دینی خود را در محیطی که دینداری سنتی در آن حاکمیت داشته فراگرفته و سپس وارد دانشکدة الهیات می‏شوند، در ابتدا رفتاری بینابین درخصوص اطلاعات سنتی و آکادمیک از خود نشان می‏دهند، اما به مرور، هم تحت تأثیر آموزشهای دانشگاهی و هم با نزدیک شدن سال آخر تحصیل به دلیل برنامه‏ریزی برای زندگی پس از تحصیل و مسائل اقتصادی و مالی توجه و اهمیت به مسائل و ارزشهای دینی کم‏رنگ‏تر می‏شود. (یاپی‏جی ـ زنگین، 2003: 198) 

تأثیر متغیرهای مستقل در زندگی دینی

جنسیت، سنّ، درآمد، شغل، خانواده و وضعیت آموزشی در پژوهشهای جامعه‏شناسی نقش مؤثری در زندگی دینی دارد. درحقیقت فشردگی موجود در زندگی دینی نسبت به متغیرها، کم و زیاد می‏شود. بطوری که درخصوص پایبندی به ارزشهای دینی در جامعه ترکیه میان زنان و مردان تفاوتهای عمده‏ای وجود دارد. این تفاوتها نشان می‏دهد که زنان در پایبندی به اعتقادات دینی وعمل به آن حساستر از مردان هستند. بررسی‏های به عمل آمده در مناطق مختلف این موضوع را تأیید می‏کند. به عنوان مثال: در قونیه که به دلیل پویایی زندگی دینی از سایر مناطق ترکیه متمایز می‏باشد، طبق تحقیقات انجام شده میزان پایبندی مطلق زنان به اعتقادات دینی نسبت به مردان بسیار بیشتر بوده و اعتقاد ضعیف، بی‏تفاوتی و بی‏اعتقادی در زنان بسیار کمتر ازمردان دیده شده است. به جا آوردن نمازهای واجب و نافله، روزه داشتن در ماه مبارک رمضان و بعضی از روزهای خاص، و ادای اعمال مشابه، باز هم زنان حساس‏تر از مردان نشان داده‏اند. از سوی دگر به دلیل محرومیت از امکانات آموزشی، احساس نیاز به وعظ و سخنرانی دینی و فعالیتهای مانند آن در میان زنان بسیار بیشتر از مردان بوده است. در مقابل، مردان معتقدند که زندگی دینی مناسب فقط در قالب جماعتها ممکن می‏باشد. (چلیک، 2002؛ 354ـ352)

علت وجود این تفاوتها را باید در تماس مردان با مسائل دنیوی و درنتیجة آن ضعف حساسیتهای دینی و روی آوردن به جماعتها برای تکمیل معنویت، جستجو کرد. درخصوص دیندارتر بودن زنان نسبت به مردان باید گفت: علت این امر ناشی از نوع زندگی آنهاست. به گونه‏ای که اکثر زنان بیشتر وقت خود را در «حریم» (منزل) سپری کرده و با دنیای بیرون تماس چندانی ندارند و از سوی دیگر وقت کافی برای انجام عبادات دارند. سپری شدن بیشتر اوقات زندگی در «حریم» (منزل) مؤیّد این شعار دینی پدرسالارانه است که «دنیای ایجاد شده توسط مدرنیسم حرام محض» است. به گونه‏ای که براساس همین شعار سعی می‏شود دست زنان از فعالیتهای اجتماعی کوتاه گردد و عواملی مانند، اساس فلسفه انسانگرایی و طرز زندگی مدرن که بر پایة سکولاریسم و دمکراسی ارائه می‏شود زمینة مشروعیت باقی ماندن زنان در حریم را فراهم می‏کند. درست در همین نقطه، نقش زنان به عنوان «مادر خوشبخت» توسط مردان برجسته شده و به ماندن آنان در خانه مشروعیت می‏بخشد.

موقعیت زنان که از دختر بودن به مادر شدن و سپس به مادربزرگ شدن تبدیل می‏شود، هم‏عرض با زندگی طبیعی سیر می‏کند، یک سری محرومیتها را در زندگی روزمره برای این قشر به همراه می‏آورد. زنان، که طرز زندگیشان توسط مردان تعیین می‏شود، اگرچه درخصوص مطالبات دین با مردان یکسان هستند، درخصوص تماس مستقیم با مسائل سکولار از شانس یکسان با مردان برخوردار نبوده و از آن محروم هستند. به گونه‏ای که مردان اسلامگرا برای نفوذ به دنیای مدرنیسم که در اساس آن را حرام می‏دانند هر راه حلالی را امتحان می‏کنند؛ ولی چنین امکانی را برای زنان به رسمیت نمی‏شناسند. به عبارت دیگر در تنة این جهان که به سرعت به سوی سکولاریسم پیش می‏رود، این مردان هستند که سعی دارند تقریباً در همة زمینه‏ها به دنبال منفذی برای ایجاد تغییرات متناسب با شرایط در فقه سنتی هستند. زنان معمولاً از گردونة این اقدامات خارج هستند. خلاصه اینکه بیشتر امکانات و نعمات جهان سکولار در اختیار مردان است و بدبختی و محرومیت همواره بر دوش زنان سنگینی می‏کند. مثلاً در حالیکه پوشیدن لباسهای رنگین و متنوع توسط زنان محل بحث و جدل گردیده، چنین بحثهایی پیرامون نوع پوشش مردان وجود ندارد. (اوزترک، 2001؛ 119ـ118)

علی‏رغم همة این مسائل، در طرز زندگی دینی زنان نیز، هم‏عرض با روند نوین‏گرایی تحولات جدی صورت گرفته است. یکی از مظاهر بارز این تحول، در نوع پوشش زنان خود را نشان می‏دهد.

درحالی که زنان سالخورده در همة نقاط ترکیه از پوشش‏های سنتی استفاده می‏کنند، زنان میانسال تا حدودی و زنان جوان و دختران کامل