*نويسنده: پروفسور دكتر تونجر بايكارا(1)
فتوحات تركها و چگونگي استقرار آنها در آناطولي
الف) مبارزات و فتوحات
تركها به ويژه از نيمه اول قرن يازدهم به اين طرف در قالب توده هاي
عظيم مهاجر به سوي آسياي صغير و آناطولي سرازير شدند. همانطوري كه
میدانيم در دوره خلافت عباسي تعداد زيادي سرباز ترك در ارتش عباسي
خدمت میكردند و حتي برخي از شهرهاي آناطولي منجمله تارسوس به دست
سربازان ترك فتح و بازسازي گرديد.(1) ليكن مهاجرت گسترده تركان به
اين مناطق از قرن يازدهم شروع شد.
پس از حملات چغري بيگ در سال 1017، آلپ ارسلان نيز در سال 1064
”آني“ ( Ani ) را
فتح كرد و به دنبال آن مهاجرت تركها به اين منطقه آغاز و توسط
سلاجقه مجبور به سكونت در اين مناطق گرديدند. آلپ ارسلان در جنگ
ملازگرد نيز ابتدا سعي در برقراري صلح نمود ولي به دنبال عدم
موفقيت در فتح مسالمت آميز، ارتش بزرگ بيزانس را با يك شكست قطعي
مواجه ساخت.
شكست بيزانس، نشان داد كه پيشرفتهايي كه اين دولت در قرن دهم به
دست آورده بود، چندان تأثيري در مقابله با حملات خارجي نداشت.
احتمالا حملات كوچكي كه در اين اعصار به وقوع میپيوست در مقايسه با
دوران ركود و عقب نشيني بسيار بزرگ به نظر میرسيد. در واقع وضعيت
آناطولي بعد از اين حوادث، حال و روز بيزانس را به خوبي ترسيم
میكرد. زيرا دولت بيزانس در جنگهاي بعدي صرفا نظاره گر تصرف
آناطولي توسط تركها بود و ديري نپاييد كه تركها تا سواحل درياي
مرمره و اژه پيشروي كردند.
جالب اينجاست كه اطلاعاتي كه منابع تاريخي بيزانس بعد از سال 1071
ارائه میكند بسيار اندك میباشد. ضمن اينكه مورخان اسلامي كه در
مناطق دورتر به خلق آثار میپرداختند نيز در اغلب موارد كلي گويي
كرده اند. منبع ديگري كه در اين زمينه میتوان بدان اشاره كرد
خاطرات فتوحات در اذهان و سينه هاي رزمندگان ترك میباشد، كه منطقه
آناطولي را به عنوان وطن خود انتخاب كرده بودند. ليكن، تعداد كمي
از اين خاطرات به صورت مكتوب درآمده است.(2) تصور میرود كه بسياري
از فتوحات تركان در مسير شمالي به سوي استانبول اتفاق افتاده است.
در حقيقت نام «دانشمند» به عنوان يك شخصيت تاريخي در اواخر قرن
يازدهم و اوايل قرن دوازدهم يك نام افسانه اي است كه اثري به اين
نام باقي مانده است.(3) كتاب ”دانشمندنامه“ درباره فتوحات سيواس،
توكات، آماسيا و غرب اين مناطق سخن میگويد. افسانه ديگري كه در اين
خصوص وجود دارد، اثري است به نام «سالتوك» كه درباره منطقه سينوپ
نوشته شده است.(4) ليكن اين اثر درباره وقايع اوايل قرن سيزدهم سخن
میگويد.
همانگونه كه شرح تفصيلات حملات و فتوحات تركها در آناطولي را
نمیدانيم درباره نحوه و سالهاي فتح شهرها نيز چندان اطلاعي در دست
نيست. از سوي ديگر اطلاعات درباره فرماندهان و سربازاني كه در اين
فتوحات شركت داشته اند و يا تصور میرود كه شركت داشته باشند، نيز
بسيار محدود است. همچون سالتوك، آرتوك، دانشمند، چاوولدور، منگوجك
و مانند آن. به طور سنتي اين فرماندهان، در ارتش آلپ ارسلان شركت
داشتند و در فتح آناطولي حضور داشتند. بنابراين مناطقي كه توسط اين
افراد فتح شده بودند میبايست به عنوان حق شمشير به خود آنان واگذار
میگرديد. به طوري كه در ظاهر نيز اينگونه بوده است. اما مشاهده
میكنيم كه يك سلطان از خانواده سلاجقه در ازنيك حاكم بوده است.
سيواس منطقه بسيار مهمي در فتوحات آناطولي به شمار میرود. از اين
منطقه به بعد آرايش نظامي تركان به دو شاخه تقسيم شده اما مقصد
اصلي استانبول بوده است. اين واقعه را دانشمندنامه توضيح داده ا
ست. بنابر مستندات تاريخي آخرين مرحله از اين تحرك نظامي در شهر
ازنيك بوده است. وجود حكومتهاي ملوك الطوايفي در گوشه و كنار
آناطولي در اثناي فتح اين سرزمين جالب توجه است. ازنيك يكي از
مهمترين مناطقي است كه توسط خويشاوندان ملكشاه فتح گرديده است. اين
شهر اهميت خود را در دوران عثماني نيز حفظ كرده و داراي ويژگيهاي
بسياري است. در اثناي جنگهاي صليبي در آناطولي، به برخي حكومتهاي
محلي ترك برخورد میشود كه ماهيتشان چندان مشخص نيست. يكي ازاين
حكومتها، حكومت چاكا بيك در ازمير و حوالي آن میباشد. در منطقة
قيصري ـ سيواس نيز به نمونه هايي از اين نوع حكومتها برمیخوريم، كه
دانشمند يكي از آنهاست. همچنين در ديوريگي، ارزروم و جنوب شرقي
آناطولي نيز نمونه هايي از اين دست وجود داشته است.
حكومتهاي محلي آناطولي، يكي از مهمترين ويژگيهاي دوره اول محسوب
میشود. واقعيت اين است كه در آناطولي يك مركز نبوده بلكه مراكز
متعددي به صورت پراكنده وجود داشته است. نقش وحدت بخش خاندان
سلاجقه در اين خصوص، به ويژه براي اين دوره قدري پيچيده به نظر
میرسد. ريشه هاي اين مسئله در دو چيز جستجو میشود.
1ـ حكومتهاي محلي در آخرين دوره حكومت بيزانس تقويت شده بودند.
نيروهاي محلي بيزانس كه از سوي كهنسالان دوره اول عثماني لقب
«تكفور» را گرفته بودند، به ويژه در مناطق مركزي و شرقي آناطولي به
قدري نيرومند بودند كه حكومت مركزي نفوذ چنداني بر روي آنان نداشت.
بنابراين غير از قدرت مركزي، در برخي مناطق نيز قدرتهاي تأثيرگذاري
حاكم بوده اند. اين پراكندگي نسبي در حكومت بيزانس، پس از فتوحات
تركان به طور طبيعي همچنان خود را نشان میداد.
از سوي ديگر شهرهاي بيزانس در اين دوره، اغلب توسط قلعه هايي كه بر
بلنديهاي كوههاي سارپ ساخته شده بود مشخص میشد. آنان امكانات زيادي
براي دفاع از اين مناطق در اختيار داشتند. برخي از شهرهايي كه در
سالهاي فتح آناطولي نام آنان به كرّات به گوش میرسد از اين جهت
داراي اهميت زيادي هستند. ازجمله نيكسار
(Niksar)، ديوريگي
(Divriği)، كماه
(Kemah)، چانكري
(Çankırı) و
توكات (Tokat) .
وضعيت اين مناطق در دوره تركان همچون، ادامه دوره هاي پاياني دولت
بيزانس میباشد.
2ـ دومين علت اين پراكندگي، احتمالا با سيستم اداري سنتي تركان
بیارتباط نيست. اما رزمندگان ترك كه در فتح آناطولي شركت كرده
بودند، مناطق فتح شده را به عنوان حق شمشير به خود اختصاص میدادند
و اين سنت نيز در اين قضيه نمي تواند بیتاثير باشد. حتي اگر افراد
وابسته به خاندان سلجوقي در اين فتوحات نقش داشته باشند، ديگران به
حق خود واقف بوده و ازآن دفاع میكردند.(5) در اواخر دوره بيزانس،
در مناطق مركزي آناطولي برخي قدرتهاي محلي در مراحل اوليه فتح از
سوي نيروهاي ترك سرنگون و حكومت آنان به بيك هاي ترك واگذار شده
است.
دوره اي كه در تاريخ آناطولي از آن سخن میگوييم، از سال 1071 به
بعد آغاز میشود. اما حملات صليبي ها، تركان را در مقابل اين خطر به
جنگ كشانده و تعيين كننده بوده است. شكست قليج ارسلان در جنگ قدرت
با رقباي خود براي تصاحب تخت پادشاهي سلاجقه بزرگ، موجب بازگشت
وضعيت گذشته گرديد. به عبارت ديگر نوعي از هم پاشيدگي براي اين
دوره از وضعيت آناطولي كلمه أي مناسب به نظر میرسد هرچند كه ممكن
است مفهوم كامل را نرساند. زيرا اداره مركزي كه در اواخر قرن
دوازدهم در قونيه وجود داشت هنوز شكل نگرفته بود. نه تنها با
بيزانس، بلكه قدرتهاي كوچك و بزرگ مستقر در آناطولي به جنگ با
يكديگر میپرداختند.
سلاجقه پس از از دست دادن «ازنيك» قونيه را كه وضعيت نسبتا خرابي
داشت، به عنوان پايتخت خود انتخاب كردند. به ويژه پس از ناكام
ماندن مبارزه براي تصاحب تخت سلاجقه بزرگ به آناطولي بسنده كردند.
اما در اين ميان بزرگترين قدرت اصلي «دانشمندها» بودند، اين دو
قدرت ترك گاه و بيگاه به جنگ با يكديگر میپرداختند.(6)
درواقع سرزمينهاي تحت تصرف «دانشمندي ها» جمعيت بيشتري داشت و به
تبع آن زندگي اقتصادي از رونق بيشتري برخوردار بود.(7) حكمرانان
دانشمندي ضمن اينكه خود به عمران و آباداني مناطق تحت تصرف خود
میپرداختند. ديگران را نيز نسبت به ايجاد عمران و آباداني ترغيب و
تشويق مینمودند. در اين ميان پيشرفت در برخي شهرها از سرعت كمتري
برخوردار بوده و در برخي جاهاي ديگر شتاب بيشتري داشته است. مدرسه
چوكور كه در اواسط قرن دوازدهم در توكات ساخته شد، براي مدتهاي
طولاني تنها بناي جديد اين شهر محسوب میشد ليكن در سيواس پيرامون
مسجد جامع پيشرفتهاي چشمگيري داشت.
درگيريهاي سلاجقه و دانشمنديها تا اواخر نيمه نخست قرن دوازدهم
ادامه داشت. قليچ ارسلان فرزند مسعود، اقدامات پدر را با سرعت
بيشتري ادامه داد و در راستاي اين هدف آكساراي را بنا نهاده و اغلب
اوقات در آنجا اقامت میگزيد. وي پس از تصرف شهرهاي قيصري، سيواس و
آماسيا سرانجام نيكسار را نيز به تصرف درآورده و به اين ترتيب بر
تمامي مناطق دانشمنديها تسلط يافت (1174). اقدام دانشمنديها براي
تصاحب دوباره متصرفات سابق ناكام ماند (1176) و شهر مالاتيا نيز در
سال 1178 به تصرف سلاجقه آناطولي درآمد. بدين ترتيب در ربع آخر قرن
دوازدهم بخش اعظم سرزمين آناطولي با مركزيت قونيه تحت حاكميت
خانواده سلاجقه درآمد.
2ـ مسيحيات ترك زبان (و يا تركان مسيحي)
همانگونه كه ذكر شد آناطولي سرزميني است كه توده هاي عظيم تركان از
اوايل قرن يازدهم در آن ساكن شدند. زبان تركي نيز از اين تاريخ به
بعد در اين سرزمين رواج پيدا كرد. فتح آناطولي توسط تركان و
خصوصيات اين فتح هر روز موضوع تحقيق جديدي است كه درنتيجه اطلاعات
جديدي راجع به اين حادثه به دست میدهد.(8) موضوعات اقتصادي و
اجتماعي آن دوره در تحقيقات جديد مورد توجه بيشتري قرار گرفته است.
چگونگي وضعيت مردم اين سرزمين در سالهاي آغازين فتح ، موضوع مستقلي
محسوب میشود. اگرچه محققان غيرترك، وضعيت اين سرزمين را دردوره
مذكور خوب و داراي رونق اقتصادي و جمعيت فراوان ذكر میكنند اما
نشانه ها و علائمي در دست است كه اين نظريه را تأييد نمیكند. يكي
از اين نشانه ها واقعيتي است كه ذيلا ذكر میگردد.
تركان بعد از قرن يازدهم به صورت توده هاي انبوه به آناطولي مهاجرت
كرده اند و قبلا از اين تاريخ مهاجرتهاي كوچكي اتفاق افتاده بود.
اين مهاجرتها كه صدها سال به طول انجاميده در مقاطعي از تاريخ از
شتاب بيشتري برخوردار بوده و درمقاطعي نيز كاملا قطع شده بود.
درنتيجه جمعيت زيادي از تركان در آناطولي ساكن گرديده اند. علي رغم
اينكه اين جمعيت از اواسط قرن چهاردهم به بعد به سوي بالكان و
روملي نقل مكان كرده اند اما برتري و تأثيرات خود را تا قرون اخير
ادامه داده اند.
تأثيرات جمعيت تركان از ابعاد بسياري قابل بررسي است. اولياء چلبي
وقتي كه از روميان علائيه سخن به ميان آورده، میگويد، «آنان به
زبان تركي باطل سخن میگويند» اين گفتار زمينه ساز بعضي تداعي ها در
ذهن انسان میشود. منظور اولياء چلبي از تركي باطل آن تركي نيست كه
در زمان عثماني در استانبول روج داشت بلكه آن است كه در گوشه و
كنار آناطولي در دوره سلجوقي بدان تكلم میشد. بنابراين اگر بگوييم
كه روميان علائيه زبان تركي را در دوره سلاجقه ياد گرفته بودند،
چندان بیربط نگفته ايم. اين مسئله میتواند همانند امروز براي ساير
مناطق نيز مطرح باشد. زيرا مستندات ديگري مربوط به اعصار بعد يعني
قرون هيجده و نوزده نيز موجود است. در كتابي كه در من در سال 1966
با عنوان «ايالت روشنفكران در قرن نوزده» به رشته تحرير
درآورده ام.(9) چنين نوشته ام:
«مؤلفان قرن نوزدهم در بحث مربوط به روميان آناطولي آنان را به دو
دسته تقسيم میكنند: دسته اول روميان بومي، دسته دوم يونانيهايي
هستند كه از جزائر و ممالك خود مهاجرت كرده و به اينجا آمده اند
(F. Rougon, smyrne, 1892
Paris, s. 140). تفاوتهاي اساسي بين اين دو گروه وجود دارد.
روميان آناطولي، در طول ساليان دراز تحت تأثير تركها قرار
گرفته اند. اين گروه در شهرها با كارهاي هنري مشغول بوده و يا به
صورت گروههاي بزرگ به كشاورزي میپرداختند. اينان كه در مركز سرزمين
آناطولي زندگي میكردند، با تأثيرپذيري از فرهنگ تركان، زبان يوناني
را فراموش كرده و كاملا به زبان تركي تكلم كرده اند. سياحاني كه در
قرن نوزدهم به آناطولي آمده اند، مشاهدات خود را با تعجب بيان
میكنند. ج.ج. آمپره در سال 1830 ديدارش از يك روستاي رومي در سوكه
راچنين توصيف میكند: «جمعيت اين منطقه، روم يعني مسيحي بودند. ليكن
به هيچ زباني غير از تركي تكلم نمیكردند و تعداد كساني كه زبان
رومي بلد بودند بسيار اندك بود. در مناطق مختلف آناطولي چنين
روستاهايي بسيار زيادند.
(Revues Des Deuxmondes XXIX 1842, 15 janu) اين يونانيها
زبان تركي را آن چنان پذيرفته اند كه در روزهاي يكشنبه در برخي
كليساها دعاهاي خود را نيز به زبان تركي میخواندند.
(M. B. Poujoulat Voyaga…
Bruxelles 1841, 11, 69). آنها كتابهاي خود را نيز به زبان
و حروف تركي مینويسند و اين امر موضوع تحقيق بسياري از محققان قرار
گرفته است. يونانيهايي كه تا اين اندازه تحت تأثير فرهنگ تركان
قرار گرفته اند، كاملا ترك شده بودند.»
در تأليفات بعدي نقطه نظرات ما درباره اين موضوع فراتر هم رفته
است. و آن اينكه ممكن است اين مهاجرين با روميها هيچ ارتباطي
نداشته اند. واقعيت اين است كه اينها فقط به دليل مسيحي بودن با
مركز اداري بيزانس ارتباط داشتند و احتمالا به زبان بومي خود تكلم
میكردند. مركز اداري بيزانس سعي داشته آنها را تحت تأثير قرار دهد
اما قبل از آنكه به نتيجه برسند تحت حاكميت تركان درآمده اند. حتي
میتوان گفت كه در بين اين افراد كساني بودند كه اصالتا ترك
بوده اند.
مثال ديگري نيز ذكر میكنيم: يك فرد انگليسي به نام ج. ركوكرل در
سواحل جنوبي آناطولي در بين سالهاي 1810 الي 1817 به سياحت پرداخته
و به فنيقيه نيز رفته است. وي در آنجا در يك آسياب با تعدادي تاجر
ترك كه از اسپارتا پس از طي شش ساعت راه به آنجا آمده بودند مواجه
گشته است. عجيب است كه همگي آنان به زبان تركي صحبت میكرده، اما با
حروف يوناني مینوشته اند. وي میگويد آنان افرادي متعصب ولي با
شخصيت بودند.(10)
همانطوري كه میدانيم جريان تحولات آناطولي در قرن نوزدهم وارد بعد
تازه اي شد. اين موضوع بايد به همراه تحولات قرون يازده و دوازده
به دقت مورد توجه قرار گيرد.
ب) ترك شدن جمعيت
1ـكساني كه به ديار روم (آناطولي) آمدند.
قبل از هرچيزي بايد به اين واقعيت اشاره كرد كه در قرن يازدهم
مفهومي به نام آناطولي براي تركان موجود نبود. از قرن پانزدهم به
بعد اين مناطق با نام «ديار روم» معروف شد. اما به دليل احتمال
اشتباه كلمه روم با سرزمين يونانيها، ما در ادامه مطلب كلمه
آناطولي را به كار خواهيم برد. درخصوص تمام تركاني كه در اين
سرزمين زندگي میكنند اين سه سؤال همواره پرسيده میشود.
الف) وضعيت جمعيتي بيزانس هنگام ورود تركان چگونه بود؟
ب) تركان مهاجر چه كساني بودند، از كدام تيره ها و تعدادشان چقدر
بود؟
ج) آيا تركان مهاجر متأهل بودند يا مجرد؟
روشن شدن پاسخ اين سؤالات از جهت جلوگيري از پيشداوري درباره حوادث
تاريخي بسيار اهميت دارد. زيرا حتي اگر امروز به برخي اخبار و
روايات تاريخي روم نگاه كنيم، بايد به اين نتيجه برسيم كه سرزمين
آناطولي بايستي جمعيت انبوهي را در خود جاي داده باشد. لذا اگر
چنانچه تعداد مهاجرين به اين منطقه از جمعيت كمتري برخوردار بودند،
بنابراين پيوند ساكنان اين سرزمين با آسياي مركزي و تركستان يعني
مفهوم «ترك» چگونه میتواند باشد؟
عناصر انساني كه در اولين مراحل مهاجرت از آسياي ميانه به آناطولي
آمده اند، از ديرباز موضوع تحقيق و تفحص بسياري از محققان بوده
است. زيرا تحت تأثير اسناد عصر روم تصور میرود تعداد سربازان «ترك»
كه به اين منطقه آمده اند، اندك بوده است. بنابراين روابط تركان
مهاجر با بوميان اهميت زيادي پيدا میكند.
پاسخ سؤالات را از سؤال سوم آغاز میكنيم:
كساني كه در دوره سلاجقه به اين منطقه آمده اند، بانيت اسكان
دائمي و ادامه زندگي در اين منطقه دست به اين مهاجرت زده اند به
همين دليل است كه تصور میرود مهاجرين، عمدتاً سرباز و به ويژه مجرد
بوده اند. تركان همواره براي مسافرتهاي طولاني كه چندين سال طول
میكشيد به همراه خانواده هايشان میرفتند. حملات تركان كه با هدف
ايجاد ترس در دشمن و همه ساله در فصل تابستان صورت میگرفت، در خصوص
جريانات جديد چنين چيزي وجود نداشت، لذا سران قبايل ترك پسران خود
را به همراه میآوردند و زن و فرزاندانشان را در روستاي زادگاهي رها
میكردند. اين موضوع از كتيبه هاي برجاي مانده ازآن دوره نيز قابل
استنباط است. اما براي مسافرتهايي كه حدود 5 سال يا بيشتر طول
میكشيد زن و فرزندانشان را نيز به همراه خود میبردند.
از افسانه هاي «اغوز» به راحتي میتوان دريافت كه سربازان وي در
جنگها همسران خود را نيز با خود برده اند. در اينگونه جنگها همسران
برخي تركان به علت زايمان از ديگران عقب میماند و به او «كارلوك»
میگفتند و يا اگر كودكي در شرايطي سخت به دنيا میآمد به او «قبچاق»
میگفتند. اين حوادث ادعاي ما را تا حدودي تأييد میكند. لذا گاهي
حضور زنان و كودكان در كنار همسران خود در جنگها قطعي است. به
عنوان مثال تيمور به همراه همسرش در جنگ شركت كرده بود و به همين
دليل پسرش اولوغ بيگ در نزديكي تبريز به دنيا آمده است. و يا در
جنگ چالدران همسر شاه اسماعيل در جايي نزديك محل جنگ حضور داشته
است.
بنابراين تركان نه به صورت مجرد بلكه به همراه همسر و فرزندانشان
به اين سرزمين آمده اند. اگرچه اين موضوع وجود جوانان مجرد و
ازدواج نكرده در كنار آنان را نفي نمیكند. به عنوان مثال، گفته
میشود در جريان فتح ازنيك در زمان عثماني، جوانان مجرد ترك با زنان
بيوه بيزانس ازدواج كرده اند. اما اين وضعيت در دوره سلاجقه به
صورت گسترده رايج نبوده است. نشستن در خانه براي همسران مردان ترك
غالبا مطرح نبوده و امري پسنديده محسوب نمیشده است.
ب) هويت، تعداد و مبدأ مهاجرين
اسناد و مدارك موجود (منابع ترك) درخصوص تعداد تركان مهاجر بسيار
محدود است. منابع شفاهي و آمار و ارقام موجود در منابع فارسي يا
عربي نيز ناكافي است. در منابع بيزانس نيز اطلاعات جامع و مفصلي
وجود ندارد. اما آمار ارائه شده در برخي منابع كوچك جالب توجه است.
«مكرمين خليل اينانچ» از مورخان سلجوقي شناس در سال 1940 درباره
تعدد تركان مهاجر نظريه اي مشابه نظر ما دارد.
منابع متفرقه بيزانس برخي ارقام را ارائه میكند كه تعداد تركان را
بسيار كم و دور از واقعيت نشان مي دهد. بيزانسي ها در جريان
بازپس گيري ازمير از دست تركان در سال 1198 تعداد ده هزار سرباز
ترك را به قتل رسانده اند. از اين امر میتوان نتيجه گرفت كه تعداد
تركان «چاكابيگ» باتوجه به تراكم جمعيتي آن دوره ازمير چندان هم كم
نبوده است. در سال 1118 آلپ ـ كارا با 800 سرباز ترك سعي كرد در
مقابل سپاه پرجمعيت بيزانس از شهر لائوديكا (دنيزلي) دفاع كند اما
موفق نشد و عقب نشست. اين رقم و ارقام مشابه در اواخر قرن يازده و
اوايل قرن دوازده نشان میدهد كه آمار تركاني كه به سرزمين آناطولي
آمده اند چندان هم كم نبوده است. فتح سينوپ و متعاقب آن اسكان
گسترده تركان در قرن سيزدهم كه ادامه مهاجرتهاي قبلي بود، از
بسياري جهات حائز اهميت است. زيرا، سينوپ يك شهر تجاري بود، و
بهترين تجار و جوانان هريك از شهرهاي ديار تركان جهت سكونت به اين
شهر اعزام شد و اين عده به جهت شرايط مناسب در اين منطقه ساكن
شده اند. از اين مسئله چنين استنباط میشود كه باتوجه به شرايط و
موقعيت مناطق فتح شده، عده اي به صورت گزينش شده جهت سكونت به اين
مناطق كوچانده میشدند و شايد هم بنا به تعابير ديگري «تبعيد»
میشده اند. احتمالا نامگذاري برخي مناطق آناطولي با اسامي مناطق
ديگري كه در سرزمين قبلي وجود دارد از همين امر ناشي میشود.
اغلب تركان مهاجر از مناطق جنوبي درياي خزر يعني مركز حكومت سلاجقه
آمده اند. لذا اكثر مهاجرتها از اين مسير يعني شرق صورت گرفته است.
شيوع و تأثير شگرف فرهنگ ايراني و زبان فارسي در آناطولي نيز مؤيد
همين امر است. هرچند تركان فقط از مسير شرق، ايران و قفقاز به
آناطولي نيامده اند، بلكه از طريق تراكياي شرقي و جزاير كريمه و از
طريق مسير دريايي نيز به اين سرزمين مهاجرت كرده اند. در اين خصوص
میتوان به آمدن پچنگ ها و كومانلوها به تراكياي شرقي به عنوان دوست
و يا دشمن بيزانس اشاره كرد كه طبق اسناد، قطعي و مشخص است.
پچنگ ها در ازمير با چاكابيك عليه بيزانس همكاري میكردند. در منابع
بيزانس نيز آمده است كه بخشي ازا ين افراد در مناطقي از آناطولي
سكونت داده شده اند. هنوز هم در وادي ازمير اسامي برخي جاها به نام
كومانلو، ازبك و بويناك وجود دارد كه دليلي بر اين مدعاست.
مهاجرتهايي كه از كريمه و ازطريق درياي سياه صورت گرفته در قرون
بعدي نيز ادامه داشته است. احتمالا شمال و غرب آناطولي نيز شاهد
مهاجرت و سكونت تركان از اين طريق بوده است. اين كوچ در قرون بعدي
نيز با تمام سرعت ادامه يافته است. حتي در برخي از آثار مولانا
جلال الدين رومي نيز درباره حوادث اواسط قرن سيزدهم اطلاعاتي وجود
دارد. مولانا از عشق خود به دختران آهوچشم (چشمان كشيده) سخن گفته
است. وقتي از آنها درباره هويتشان سؤال كرده اند، آنان جواب
داده اند: نيم ما از تركستان و نيم ما از فرغانه آمده ايم (ديوان
مولانا، ترجمه ع. گول پينارلي، ج 2، ص 184).
ما فقط میتوانيم درباره هويت مهاجران به آناطولي در قرن سيزدهم
اطلاعاتي به دست آوريم. اينكه از آسيا آمده اند يا از اروپاي شرقي.
اين درحاليست كه تاريخ شروع مهاجرت تركان به اين سرزمين را از سال
1071 به اين طرف ذكر كرده است. بنابر برخي شواهد چنين استنباط
میشود كه بيشتر مهاجران از ميان قبايل اوغوز بوده است و وجود اسامي
متعلق به اين قبايل در تركيه نيز مؤيد اين مطلب است. ازجمله قايي،
چاوولدور، بايندر، بيگدلي و دوگر كه از قرن دوازدهم به بعد در اين
سرزمين مشاهده شده است. اينگونه اسامي در اسناد مربوط به قرن سيزده
و چهارده نيز به وفور ديده میشود.
غالب اسناد تاريخي مهاجرت دسته جمعي اوغوزها به سرزمين آناطولي را
تأييد میكند. اما در عين حال برخي اس&